
گفت چهارشنبه سوری گفت زردی من از تو سرخی تو از من گفت بپریم ؟ گفت آرزوت منم دیگه ، خندید و نخندید نگفت نبود نشد نتونست نه ، نخواست ...
ادامه مطلب
ِ آبی ، رنگ دخترای غمگین .. و من ، در امتداد این شب آبی ؛ در انتظار آفتابی آبی ترم ام .. × پتو های یک نفره × بعضی از آدم ها مانند پتو اندنباشند ، خوابت نمیبرد ، می ترسی .. پتو ها باید یک نفره باشندبرای تو باشندآدم باید پتویش را بگیرد و بپیچد دور خودشنمی شود یک پتو را با کسی شریک شدبه فرض پتویش را...
ادامه مطلب
شاید زمین باید بی خیال چرخیدن دور خورشیدش میشدُ قهوه ای با ماه میخورد ! خورشید ، سیاره های دیگر هم دارد که دورش بچرخند .....
ادامه مطلب
..موهایش طناب دار شدن پیچیدند دور گردنش و تنگ شدن و تنگ شدن دخترک نمیتوانست نفس بکشد پس جلوی آینه اش نشست و بی رحمانه کُشت موهایش را بغض نکرد گریه نکرد اشک نریخت و به مرگ موهایش ، نگاه هم نکرد ! دخترک به خودش نگاه میکرد به چشم هایش چشم هایی که دیگر برای او نبودند انگار .. دخترک قیچی م...
ادامه مطلب
شما هم دلتان میخواهد فرار کنید و بروید دور ترین نقطه دنیاجایی کنار دریا و در یک کلبه چوبی نم گرفته با پیرمردی ، ماهیگیر زندگی کنید یا من دیوانه شده ام ؟؟ .. چند سالی می شود که شناسنامه و مدارکش را زیر تشک اش قایم کرده است و دوستانی نه چندان صمیمی ، انگشت شمار اما کاربردی برای یک روز اقامت در ...
ادامه مطلب
" تو چین چین دامنی که هزار تا بغض رو میشه شست " یادت هست ؟ نمیدانم .. مشکل از چین های دامن من بود ؟؟ " تماشای تو عین آرامشه ، تو زیبا ترین آرزوی منی " " مرا ببوس ، مرا ببوس ، برای آخرین بار .. " " خواهم تو شوی ، محبوب دلم " ... لعنت به همه ترانه ها و آهنگ ها و شعر ها و .. اصلا میدانی ، لعنت به همه واج ها ، لعنت !!...
ادامه مطلب
مادر بزرگ میگوید چین های صورتش هرکدام یک دلیل و داستان و خاطره ای دارند یکی خاطره آن روز که پدرش او را به زور شوهر داد یکی آن روز که پسر 3 ماهه اش خوابید و دیگر بیدار نشد یکی آن روز که دخدر 25 ساله اش با چمدانی پر از لباس برگشت ولی مادربزرگ چین های صورتش را دوس دارد مادربزرگ قلب بزرگی دارد من از چین های روی صورت متنفرم آخریش یادگاری توست ، یک خط عمیق روی پیشانی .. ...
ادامه مطلب
همان اتاق ، همان خانه ، همان کوچه ، همان خیابان ، همان شهر و همان کشور .. همان مردمان همیشه احمق .. همه چی همان طور است که همیشه بوده است ، جز تو ! چقدر کـَم شدی ، چقدر بـد شدی .. من ؟نمیدانم .. شاید من هم همان احمق همیشگی ات هستم نه صبر کن .. من احمق همیشگی تو نیستم .....
ادامه مطلب
مهر شده است شال و کلاهم آماده است ، دستکش هایم را اما گم کرده ام از قصد هم گم کرده ام دست های تو بهترین بخاری دنیاست .. میدانی نیمکت ها از سال گذشته منتظر ما هستند برگ ها هم .. برگرد و مهر را با بی مهری هایت خراب نکن لعنتی جانم .. دست هایم منتظرند .....
ادامه مطلب
انگار تمام ابر ها را بلعیده .. بگذار کمی هم آسمان بگرید !...
ادامه مطلب
فرق آنها که میگویند و این ها که نمیگویند این است که این ها انقدر نگفته اند و نگفته اند و نگفته اند که میترسند بگویند و این سد عظیم نگفتن فرو بریزد و غرق کند تمام آنها را و این ها تنها بمانند ... این ها خفه شدن با تمام گفتنی های نگفتنی را ترجیح میدهند .. ...
ادامه مطلب
بگذار جور دیگری بگویم فکر کن که فیلمنامه ای نوشته ای ، محشر .. همه چیز فوق العاده است تمام کارکتر ها ، می درخشند ولی ، آخرش را هر جور که میخواهی تمام کنی گند میزنی به تمام هر آنچه که نوشتی .. آخرش را نمیتوانی بنویسی ، آنقدر زیبا صحنه پردازی کردی و انقدر همه چیز محشر است که هیچ پایانی در حدش نیست .. میفهمی ؟...
ادامه مطلب