بی تابی بغل هایمان را میکند ..
آسمان منتظر نگاه ماست
و مرد بالون فروش
ما آرزو نکردیم
بالون نخریدیم
باقالی پخته و لبو نخوردیم
و زیر باران ، با آهنگ الماندو نرقصیدیم !!
و حتی سه شنبه ها به سینما نمیرویم
و نمیشود باورش کرد انگار
برای زمین سرد پارک ، آسمان ، مرد بالون فروش ، لبو فروش ..
برای باران
برای بلیت فروش ..
میشود بیایی و باشی و نروی و بمانی ؟
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل شاکری