
ِ آبی ، رنگ دخترای غمگین .. و من ، در امتداد این شب آبی ؛ در انتظار آفتابی آبی ترم ام .. × پتو های یک نفره × بعضی از آدم ها مانند پتو اندنباشند ، خوابت نمیبرد ، می ترسی .. پتو ها باید یک نفره باشندبرای تو باشندآدم باید پتویش را بگیرد و بپیچد دور خودشنمی شود یک پتو را با کسی شریک شدبه فرض پتویش را...
ادامه مطلب
..موهایش طناب دار شدن پیچیدند دور گردنش و تنگ شدن و تنگ شدن دخترک نمیتوانست نفس بکشد پس جلوی آینه اش نشست و بی رحمانه کُشت موهایش را بغض نکرد گریه نکرد اشک نریخت و به مرگ موهایش ، نگاه هم نکرد ! دخترک به خودش نگاه میکرد به چشم هایش چشم هایی که دیگر برای او نبودند انگار .. دخترک قیچی م...
ادامه مطلب
" تو چین چین دامنی که هزار تا بغض رو میشه شست " یادت هست ؟ نمیدانم .. مشکل از چین های دامن من بود ؟؟ " تماشای تو عین آرامشه ، تو زیبا ترین آرزوی منی " " مرا ببوس ، مرا ببوس ، برای آخرین بار .. " " خواهم تو شوی ، محبوب دلم " ... لعنت به همه ترانه ها و آهنگ ها و شعر ها و .. اصلا میدانی ، لعنت به همه واج ها ، لعنت !!...
ادامه مطلب
مادر بزرگ میگوید چین های صورتش هرکدام یک دلیل و داستان و خاطره ای دارند یکی خاطره آن روز که پدرش او را به زور شوهر داد یکی آن روز که پسر 3 ماهه اش خوابید و دیگر بیدار نشد یکی آن روز که دخدر 25 ساله اش با چمدانی پر از لباس برگشت ولی مادربزرگ چین های صورتش را دوس دارد مادربزرگ قلب بزرگی دارد من از چین های روی صورت متنفرم آخریش یادگاری توست ، یک خط عمیق روی پیشانی .. ...
ادامه مطلب
مهر شده است شال و کلاهم آماده است ، دستکش هایم را اما گم کرده ام از قصد هم گم کرده ام دست های تو بهترین بخاری دنیاست .. میدانی نیمکت ها از سال گذشته منتظر ما هستند برگ ها هم .. برگرد و مهر را با بی مهری هایت خراب نکن لعنتی جانم .. دست هایم منتظرند .....
ادامه مطلب
انگار تمام ابر ها را بلعیده .. بگذار کمی هم آسمان بگرید !...
ادامه مطلب
فرق آنها که میگویند و این ها که نمیگویند این است که این ها انقدر نگفته اند و نگفته اند و نگفته اند که میترسند بگویند و این سد عظیم نگفتن فرو بریزد و غرق کند تمام آنها را و این ها تنها بمانند ... این ها خفه شدن با تمام گفتنی های نگفتنی را ترجیح میدهند .. ...
ادامه مطلب